خرید بک لینک

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ | نویسنده : مینا

نوشتن را دوست دارم .

ولی چگونه بنویسم وقتی خواندن نوشته ها مرا آزار می دهد و بیزار خواندن می شوم. وقتی می بینم سخن از عشق هست ولی بین حروف کلمه ی عشق فاصله ایجاد کرده اند این چگونه عشقی است. که حروفش هم به هم نمی رسند. نوشتن را دوست دارم . ولی چگونه بنویسم. وقتی جوانانی را می بینم که با کلی ادعا ولی غلط قلم می زنند نه از بیسوادی، بلکه از روی نادانی و تفنن، مد می سازند. به دوستش می گوید:"العان (ص.الان) می آیم" ولی نمی داند . آمدنی که با دروغ شروع شودنیامدنش بهتر است. وقتی نوشته غلط شد. راه هم به خودی خود غلط خواهد بود. نوشتن را دوست دارم . ولی چگونه بنویسم وقتی اشک ام گلهای رو سری ام را سیر آب می کند .آنگاه که می بینم در سالن چتی، دو نفردر چتی دوستانه می نویسند:"مطمعن (ص.مطمئن) باش همیشه درکنارت هستم."چه اطمینانی وقتی هنوز کلمه مطمئن را نشناخته ای؟ چگونه از اطمینان حرف می زنی و با آن جمله می خواهی دیگران را دلگرم کنی؟ وقتی به خودت خیانت می کنی؟ چگونه انتظار داری دیگران باورت کنند، وقتی خودت به باور هایت پایبند نیستی؟ می دانی با غلط نوشتن چه خاکی بر سر جامعه خواهد شد؟ نه نمی دانی. چون کسی که مقنّی است . فقط چاه را می کند.از انتهای چاه خبری ندارد که به رودخانه می خورد یا فاضلاب، تو هم نمی دانی این جامه ی غلطی را که بر تن جامعه می پوشانی، چه افتضاحی به بار خواهی آورد. نوشتن را دوست دارم . ولی افسوس می خورم وقتی می بینم . یک کلمه نصفه نیمه نوشته می شود. ولی متأسفانه درست خوانده می شود. به دوستش می گویم:":ب(ص.به) من چ(ص.چه) ک (ص.که)ت(ص.تو)با کیوان ب(ص.به) هم زدی"می بینید. در این جمله ی کمتر از ده کلمه ای فقط سه کلمه صحیح است . بقیه نادرست است.

آیا به نظر شما این فاجعه نیست.

فاجعه است که، وقتی ما در حال تمرین غلط نوشتن هستیم تا دخترکان و پسرکان خوشگذران مارا تأیید و لایک کنند، جامعه رو به انحطاط می رود. خانه های امن، خانه ی نامردی می شود. و دل های مطمئن و عاشق هرزه می شوند. بله این همه از همین غلط نوشتن است. چه ربطی دارد ؟ ربطش این است، وقتی یک گام غلط در زندگی بر داشتی. غلط کردن برایت راحت می شود.تا زمانی که لب به سیگار نزده اید. از شیشه دوری میکنید. وقتی سیگار آمد،همه چیز خواهدآمد. زمانی افتخارات جوانان جور دیگری بود. مردی بود و مردانگی . شعر برای آرش ها می سرودیم. و از افتخارات این مردان برومند سخن ها می گفتیم . اما حالا افتخارات جوانان ما تعداد غلط هایی است که در یک متن باشد. راستی این بدبختی نیست؟ تیشه بر ریشه ی درختی زدن ،که هزاران سال حفظ شده است؟آیا احمقانه نیست؟

ای جماعت همیشه بسیجی! بیاد داری؟

بسیج شدیم! نفت را ملی کردیم. بسیج شدیم! شاه را برداشتیم. بسیج شدیم!هشت سال در برابر متجاوز دفاع کردیم. حالا تو ای جوان نو رس که وقتی از جان برکفی جوانان قدیم می گویند. به وجد می آیی، احساساتی می شوی، و می گویی:"اگر بودم این می کردم وآن" حال هستی . این گوی و این میدان. الان نوبت توست. بسیج شو، بسیجی شو، بسیجی مجازی بساز. دیگر مردی نمانده. مردانمان کوچ کرده اند. حالا مرد ما تویی! دشمن تیر خلاص را بر فرهنگ این ملت نشانه رفته است. فقط همت می خواهد و یک جوان برومند و فهیم. فقط کافی است دوباره بسیجی شویم. دوباره جامه ی رزم به تن کنیم. و قلم سرخ برداریم و غلط ننویسیم را امضاء کنیم. با هم از آنچه مال ماست، حمایت کنیم و داس غیرت را بر داریم وعلف های هرز را از زبان فارسی درو کنیم. تعفن کلمات غلط را از هوای پاک وطن دور کنیم. تا در آینده همانطور که ما به گذشته گان افتخار می کنیم، آنها هم به ما افتخار کنند.میراث ملی را حفظ ، و به آیندگان برسانیم.

یک بسیج مجازی.

فقط برای اینکه بگوییم غلط ننویس.

بیایید، بر قلم سرخمان شال سبز ببندیم و بر روی تاریخ سفیدمان بنویسم.

ایران و ایرانی نامت نیک و یادت پاینده. ما غلط نخواهیم نوشت.

بیایید در یک بسیج همگانی پاک کن اراده را بر داریم. و با هم شروع به پاک کردن غلط ها از فضای مجازی کنیم. فقط در یک چشم به هم زدن پاک خواهد شد، آنچه غلط است و نخواهد ماند، آنکه غلط ساز است. پاینده باشید. و سربلند ای هموطن. دستم را بگیرتا ایرانی آباد بسازیم. ساختن از ما و افتخار کردن از آیندگان.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طباطبایی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:57

صفحه بندی