امروز متولد شدم
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 12:26
گریه کردم زشوق آن شب که سوزاندی مرا سرنوشت شمع جانسوز است اما روشن است.هرکسی از عشق با تو یادگاری می بردآنچه من بردم تنی بی روح و روحی بی تن استیادمه به من گفتند: وقتی متولد شدم گریه نکردم، خانم ماما فکر کرده بود، مشکل دارم چند بار من رو جابجا کرده، بعد که مطمئن شد زندهام گفته؛ از الان معلوم شد که خ...
وداع
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 12:26
او رفت و رفتنش مرا متأثر کرد. تنهایی و بی کسی اش ، درد را بر سینه ام فشورد.سالها با هم زیستیم، نفس کشیدنش ، بوی مادری را می داد، که عشق را در جان خود کشته باشد. نگاهش پر از خشم بود، خشم از ظلمی که خودش به خودش کرده بود. از من بزرگتر بود، اما بزرگی را در کودکی جا گذاشته بود.اربعین امسال برایم بوی او ...
بیمه دانا
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 12:26
بیمه دانا یکی از بیمه های رسمی است که شهرت نامش را مدیون آموزش و پرورش است و ادعا هم دارد آموزش و پرورش به او بدهکار است. حالا بدهکار هست یا نیست خدا عالم است، من معلم، هم از روی شنیدهها سند میزنم. راست یا دروغ گردن گویندگان.و اما چرا این حکایت را با موضوع بدهی بیمه دانا به آموزش و پرورش شروع کردم ....
از زبان یک مدیر برای تقدیر از همراهی والدین
-
تاریخ: 1401/3/20 ساعت: 10:28
به نام خدایی که قدردان دیگران بودن، را می ستاید.وقتی بر کرسی مدیریت نشستم با خود اندیشیدم چطور می شود که بشود.همدلی و همراهی ایجاد کنم، درهای بسته دلهای خسته را باز کنم، دل را در راهی قربان کنم که جز خدا درآن نباشد پس عزم خود را جزم کردم تا، در کوی دوستی خانه گرفتم، در خانه ی دل شمع روشن کردم، گر...
مقالاتی که نمایه شده اند.
-
تاریخ: 1401/3/20 ساعت: 10:28
مشنو از نی,نی حصیری بینواستبشنو از دل , دل حریم کبریاستنی چو سوزدخاک و خاکستر شوددل چو سوزد خانه ی دلبر شودبایک دنیا لبخند دستای سلام ومی ذارم توی دستای شما تا که بتونم سر حرف و باز کنم وگفته ها, شنیده ها, درد دلا , خاطرات وتخیلات دل نشینم و به نگارش در بیارم .شاید روزی این افتخار نصیبم بشه که شما خ...
شرح پریشانی من
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 3:51
دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدقصه ی بی سر و سامانی من گوش کنیدداستان غم تنهایی من گوش کنیدگفتگوی من و حیرانی من گوش کنیدشرح این آتش جانسوز نگفتن تا کیسوختم , سوختم این سوز نهفتن تا کیروزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کوی بت عربده جویی بودیمعقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیمیسته ی سلسه ی سلسه مویی...
از زبان یک مدیر برای تقدیر از همراهی والدین
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 3:51
به نام خدایی که قدردان دیگران بودن، را می ستاید.وقتی بر کرسی مدیریت نشستم با خود اندیشیدم چطور می شود که بشود.همدلی و همراهی ایجاد کنم، درهای بسته دلهای خسته را باز کنم، دل را در راهی قربان کنم که جز خدا درآن نباشد پس عزم خود را جزم کردم تا، در کوی دوستی خانه گرفتم، در خانه ی دل شمع روشن کردم، گر...
تقدیرمدیر دبستان از رئیس انجمن
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 3:51
به نام خدایی که به داشتن های ما قوت داد. در سلسلهی رسالت و ادامهی راه پیامبری فقط تو بودی که سرافرازانه گامهای مقدسات را بر گلیم هستی ساییدی و قدم به قدم در راه ساختن، من و همکارانم را یاری رساندی. خرسندم که یک سال دیگر در داشتنت غرق بودم . سرکار خانم ...؛ عزت نفس، بزرگ منشی، یاری رسانی به محروما...
نوشتن را دوست دارم
-
تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 4:16
نوشتن را دوست دارم . ولی چگونه بنویسم وقتی خواندن نوشته ها مرا آزار می دهد و بیزار خواندن می شوم. وقتی می بینم سخن از عشق هست ولی بین حروف کلمه ی عشق فاصله ایجاد کرده اند این چگونه عشقی است. که حر
حرف های روز مرگی
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:11
گاهی وقت ها آدم وارد یک کانال ، یک سایت، یا یک جمعی میشه ، یک دفعه چشم یا گوشش با کلامی زیبا و دلنشین، نوازش میشه . از اون کلام خوشش میاد ... با خودش میگه عجب حرف سنجیده ای ... گاهی اون حرف ذهن آدم رو تا ساعت ها بلکه، تا چند روز مشغول خودش می کنه، و در بیشتر وقت ها این کلام رو با غرور به دیگران انتق...
خوردن پنهانی
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:11
زمانی به خانه ی پیر زنی رفت و آمد داشتم. چون برای پیرزن در باز کردن مشکل و دختر جوانش هم شاغل بود. کلیدی را هم برای من ساخته بودند. بیشتر وقت ها در زمان ورود من دخترک منزل نبود.درست یادم نیست صبح یا بعد از ظهر بود . کلید انداختم وارد آپارتمان شدم. کسی غیر از پیر زنی مریض که انتظار من را می کشید منتظ...
چرا دعوت نشدم
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:11
سالها پیش در جایی خواندم که روزی موسی (س) به کوه طور می رفت . درراه به همشهری ثرتمندی برخورد کرد . مرد ثروتمند با تمسخر به موسی(س) گفت:« یا موسی خدای تو گفته است اگر بنده ای بندگی نکند و از فرامین خدای تو سر باز زند او را غضب خواهد کرد. ولی من با اینکه خودم چندین بنده دارم و از بندگی خدای تو بی بهره...
معلمی، از یک فاجعه خبر می دهد...
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:36
امیر کبیر کجایی که هرچه تو رشته ای بزودی پنبه خواهد شد. آموزش و پرورش استان خراسان رضوی آموزش و پرورش ناحیه 1 مشهد موضوع: « داشتن مدارس دولتی زیبا با معلمینی توا نا حق ماست . » نویسنده مقاله : مرضیه الهی خیبری پست سازمانی : آموزگار ناحیه یک مش
معلمی، از یک فاجعه خبر می دهد...
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 2:33
امیر کبیر کجایی که هرچه تو رشته ای بزودی پنبه خواهد شد. آموزش و پرورش استان خراسان رضوی آموزش و پرورش ناحیه 1 مشهد موضوع: « داشتن مدارس دولتی زیبا با معلمینی توا نا حق ماست . » نویسنده مقاله : مرضیه الهی خیبری پست سازمانی : آموزگار ناحیه یک مشه
کافری کردم خدا دستم گرفت
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 2:33
بر روی تصویر زیر کلیک کنید . آرزو هایم همه تفسیر شد دشمنم خُرد و خمیر و زیر شد حرفی نوشته شده است در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 4:48 توسط مینا |
خانم گل و میر حافظ
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 3:55
سالها پیش در محله ی ما آقای ساداتی زندگی می کرد به نام میر حافظ مردی خوشرو مهربان و با ایمان ، او از راه روضه خوانی کسب روزی حلال می کرد .من در آن زمان معلم یکی از روستاهای مسیر جاده ی کلات بودم تازه از زیر چاقوی جراحی بیرون آمده و با پایی گچ گرفته آرام به مدرسه می رفتم آن روز هم مانند همیشه سرویس ا...
کمپین چیست؟
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 2:28
تاريخ : سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ | نویسنده : مینا واژه ی campaign فرانسوی است و به campania در لاتین می رسد که با camp هم خانواده است. واژه ی camp در لاتین به معنای «میدان و فضای باز» است. در ترکی به این فضا «اُردو» می گویند که وارد پارسی هم شده است و امروزه ما به camp/camping در هر دو کاربر
مردم روزنامه نمی خوانند.
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 2:28
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ | نویسنده : مینا تا ایستادم ، روزنامه فروش رسید، با اصرار که :"روزنامه بدم، امروز دَش، نکردم بزار دو قِرون کاسب شَم ." گفتم:" آخه پسر جان روزنامه های این دوره از زمان چه مطلبی داردکه ارزش خرج کردن را داشته باشد ، نصف اش آگهی ترحیم است، نصف اش تبلیغات
یاد داشت باور
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 2:28
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ | نویسنده : مینا تا به من رسید، با هیجان و بی مقدمه سر حرف را باز کرد: « این دو جوجه هستند. از روی درخت افتاده اند، از داخل آبراه کنار خیابان پیدایشان کردهxad ام، یکی را با خودم به سر جلسه می برم ولی دیگری خیلی شیطان است مدام می پرد یا سرو صدا میکند. می ترسم
حرف های روز مرگی
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 2:28
گاهی وقت ها آدم وارد یک کانال ، یک سایت، یا یک جمعی میشه ، یک دفعه چشم یا گوشش با کلامی زیبا و دلنشین، نوازش میشه .از اون کلام خوشش میاد ... با خودش میگه عجب حرف سنجیده ای ... گاهی اون حرف ذهن آدم رو تا ساعت ها بلکه، تا چند روز مشغول خودش می کنه، و در بیشتر وقت ها این کلام رو با غرور به دیگران